عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

اینجا خونه منه... اینجا همون جایست که گفتم میخوام حرفام را بگم همون جایی که گفتم وقتی نیستم ودلت برام تنگ شد به خونه ام بیا... اینجا فقط برای توست همه حرفام حقیقته.... به قول این آدما رسم زمونه است رسم دلای رنگارنگ آدما... یادمه گفتی فرق داری!!! گفتی نگاهت مثل آدمایی که دیدم نیست ... یادته خندیدم وباور کردم... یادته گفتم تا اخرش من هستم... یادته گفتی ازخدا میخوام اونی که من میخوام و خواست خداست تو باشی...دیدی خدا هم با ما یار نبود ... تورا محکوم نمیکنم... فقط میخوام الان که نیستی .. از این ساعتی که من را بی تو کرد وتو را بی من... فقط برات اینجا بنویسم بنویسم که چقدر دلم روز وشب سراغت را میگیره چقدر دلم میخواد باشی ... بنویسم که اگه بودی چقدر روزها وساعتهام قشنگ بود... اینجا مینویسم تا روزی که فراموشت کنم روزی که دیگه آپ نکردم بدون فراموشت کردم دوست دارم حتی اگه آدما سرزنشم کنند .. __ _█████____████ ___████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█

آمار مطالب

:: کل مطالب : 779
:: کل نظرات : 214

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 6

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 4
:: باردید دیروز : 15
:: بازدید هفته : 129
:: بازدید ماه : 654
:: بازدید سال : 3218
:: بازدید کلی : 3218

♥هـــرکــس از دنیا چیــزی برداشــت ...من دست برداشـــتم♥

زندگی کن و از زندگی کردن لذت ببر !
دوشنبه 20 مرداد 1393 ساعت 15:14 | بازدید : 1336 | نوشته ‌شده به دست uraksozu | ( نظرات 0 )
زنــدگــی کـن . . .
 
روزمــره گی ، عـیـن مـــردن اســت !
 
حـتی اگـه شــب رو دیــر خــوابـیـدی ، صـبـح زود بـیــدار شــو !
 
زیــر بـارون راه بــرو ، نـتـرس از خـیـس شــدن ! 
 
هــر چـنـد وقـت یـه بـار یـه نــقـاشی بـکش ! 
 
تـوی حـمــوم آواز بخــون ، آب بـازی کـن ، چـه اشــکالی داره ؟! 
 
بـی مــنـاسـبـت کــادو بـخـر ! بـگو ایـن تــوی ویـتریـن بــرای تــو بــود . . . 
 
در لـحظـه دسـت دادن بـه یـه دوسـت ، دسـتـش رو فـشـار بــده ! 
 
لـبـاس هـای رنـگی بـپـوش ! آب نـبـات چــوبـی لـیـس بــزن ! 
 
نــوزاد فـامــیـل رو بــغـل کـن ! عـکسـات رو بـا لــبـخـنـد بـگیـر ! 
 
بـستـنی قـیـفی لــیـس بــزن ! بـه کـوچـیـکـتـر هـا ســلام کـن ! 
 
زیـر جـمـلـه هـای قـشـنـگ یـه کـتـاب خـطـ بـکـش ! 
 
تـلـفـن رو بــردار و بـه دوســت هـای قــدیـمـیـت زنـگ بــزن ! 
 
بــرو دریـا ، شـنـا کــن ! بـه آســمـون و ســتـاره هــا نـگاه کــن ! 
 
هــفـت تــا سـنـگ بــنـداز تــو دریـا و هـفـت تـا آرزو کــن ! 
 
بـالا بـلـنــدی ، وسـطی بـازی کـن ! جــوراب هـای رنـگی بــپـوش ! 
 
چــای بــخـور ، بــرای دیگــران هــم چــای دم کــن ! 
 
خــواب بـبـیـن ! شــعـر بگـو ! خــاطــرات قـشـنـگ رو بـنـویـس !  
 
قــاصــدک هــا رو بـگیـر و آرزو کـن و فـوتـشــون کــن ! 
 
خــواب بــد دیــدی بـپـر ، حــتمـا یـه لــیـوان آب بـخــور ! 
 
بـاغ وحــش بــرو ، شــهـربـازی ، چــرخ و فـلکــ ســوار شــو ! 
 
جـمـعـه هـا بـه کـوه بـرو ، هـر جـاش کـه خـسـته شـدی ، یه ذره دیـگه ادامـه بـده ! 
 
نـــون خــامـه ای بــخـر و بـا لــذت بـخــور ! قـبـل خـواب کارای روزت رو مــرور کن ! 
 
هـــیـچ وقــت خــودت رو بـه مـــردن نــزن ! نـفـس هــای عـمـیــق بـکش ! 
 
بـه درد و دل دیـگـران بـا دقــت گــوش بــده !
 
زنــده بـاش ، زنــدگی کــن ! 
 
بــرای زنــده مــونـدن از داشــتـه هــات غــافــل نـشــو ! 
 
قـدر هـمـشـون رو بـدون ، بـگذار زنـدگی از ایـنکه تـو زنـده ای ، بـه خـودش بـبالـد ! 
 
و در آخــــر : بدان که روزمرگی ، عیــــن مــــردن است...!
 
ﺧـﯿـﻠﯽ ﻟــﺬﺕ ﺑـﺨـﺸــﻪ ﻭﻗـﺘـﯽ ،
 
ﻭسـط ﺣــﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﮐـﻠـﻤـﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﮔــﻢ ﻣﯿـﮑﻨﯽ ﻭ ﺍﻭ ﺯﻭﺩ ﺣــﺪﺳـﺶ ﻣـﯿـﺰﻧـﺪ !
 
ﻭﻗـﺘـﯽ ﺍﺧــﻢ ﮐـﺮﺩﻩ ﺍﻣــﺎ ﻧـﻤـﯿـﺘـﻮﺍﻧــﺪ ﺟﻠـﻮﯼ ﺧـﻨـﺪﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑـﮕـﯿـﺮﺩ !
 
ﻭﻗـﺘـﯽ ﺑـﻪ ﺟــﺎﯼ ﺧــﺪﺍﺣــﺎﻓـﻈﯽ ﻣـﯿـﮕـﻮﯾـﺪ : ﻣـﯿـﺒـﯿـﻨـﻤـﺖ !
 
ﺧـﯿـﻠﯽ ﻟــﺬﺕ ﺑـﺨـﺸــﻪ ﻭﻗـﺘـﯽ ، ﮐـﻮﺩﮐﯽ ﺩﺭ ﺁﻏــﻮﺵ ﺩﯾـﮕﺮﯼ ﺍﺳــﺖ ،
 
ﺍﻣــﺎ ﺩﺳـﺘـﺎﻧـﺶ ﺭﺍ ﺩﺭﺍﺯ ﻣـﯿـﮑـﻨـﺪ ﺗـﺎ ﺗـﻮ ﺑـﻐـﻠﺶ ﮐـﻨﯽ !
 
ﻭﻗــﺘـﯽ ﺳــﺮ ﺍﻣـﺘـﺤــﺎﻥ ﯾــﻬــﻮ ﺟــﻮﺍﺏ ﯾﮏ ﺳــﻮﺍﻝ ﯾــﺎﺩﺕ ﺑـﯿـﺎﺩ !
 
ﻭ ﯾـﺎ ﻭﻗـﺘﯽ ﻫـﻤـﺮﺍﻩِ ﺍﺣـﺴﺎﻥ ﺧـﻮﺍﺟـﻪ ﺍﻣـﯿـﺮﯼ بـه چـشات نگاه مـیکنه و ﻣﯿﺨـﻮﻧﻪ :
 
ﺑــﺮﺍﻡ ﻫــﯿـﭻ ﺣــﺴﯽ ﺷـﺒـﯿـﻪ ﺗــﻮ ﻧـﯿـﺴـﺖ . . . 
 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سایت عاشقانه ی اورگ سوزلری

تماس باما

دلنوشته های تنهایی من برای معشوقم
دوشنبه 20 مرداد 1393 ساعت 15:11 | بازدید : 1379 | نوشته ‌شده به دست uraksozu | ( نظرات 0 )

شــاعــر نـیـســتـم . . .

 

فـقـط بـیـت بـیـتِ نــازِ چـشـمـهـای تــو را میـنـویـسـم !

 

ایــن شــعـر هــا ، فـــــروشی اســت !

 

بــه قــیـمـت ، مــــن !

 

بـیـا بـخـر !

 

شــایــב بــهــانـــﮧ اے شـــב ،

 

و بـــﮧ چـشـم ِ خـــریــבار نـگـاهـــم ڪـــرבے . . .

 

مـی گــویــنـב ســــاבه مـی نــویــسـی . . .

 

از مــن مـی خــواهــنـב بـه نــوشـتـه هــایــم شـــاخ و بـرگ دهـم . . .

 

آنــهـا گــناهـی نــدارنـב ، نـمی دانـنـב کـه دیگــر کـار مــا از

 

شــاخ و بــرگ گــذشـتـه اســت !

 

مــهـم ریــشـه بــوב کـه تـیـشـه خــورב . . .

 

بــه روز هــای ســخـت کـه رســیـב بـسـیــار تــفـاوت داشــت . . .

 

آن کـس کـه در روز هــای خـــوب بـا مـــن بـسـیــار تــفـاهــم داشــت . . . !

 

کـاش آدم هــیـچ وقــت [نـــفهــــمــه]

 

کــه یـــه حـرفــایـــی בروغ بـــــوבه . . . !


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سایت عاشقانه ی اورگ سوزلری

تماس باما

لبخند بارانی
جمعه 17 مرداد 1393 ساعت 12:23 | بازدید : 1301 | نوشته ‌شده به دست uraksozu | ( نظرات 0 )

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و برمی‌گشت، با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان ابری بود، دختر بچه طبق معمول همیشه، پیاده به سوی مدرسه راه افتاد. بعدازظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت طوفان و رعد و برق شدیدی گرفت.

 

مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیلش به دنبال دخترش برود، با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شد و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد، اواسط راه ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده می‌شد، او می‌ایستاد، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.

زمانی که مادر اتومبیل خود را کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همین‌طور بین راه می‌ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ به نظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!

یادمان باشد هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی، خداکنارمان است؛ پس لبخند را فراموش نکنیم!

آسمان باران خدا طوفانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سایت عاشقانه ی اورگ سوزلری

تماس باما

عشق تا پای جان
جمعه 17 مرداد 1393 ساعت 12:18 | بازدید : 1469 | نوشته ‌شده به دست uraksozu | ( نظرات 0 )

روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش مقدار زیادی شیرینی و خوردنی به مدرسه شیوانا آورد و گفت اینها هدایای ازدواج تنها دختر او با پسر جوان و بیکاری از یک خانواده فقیر است.

شیوانا پرسید: چگونه این دو نفر با دو سطح زندگی متفاوت با همدیگر وصلت کرده اند؟

مرد ثروتمند پاسخ داد: این پسر شیفته‌ی دخترم است و برای ازدواج با او خودش را عاشق و دلداده نشان داده و به همین دلیل دل دخترم را ربوده است. درحالی که پسر یکی از دوستانم، هم نجیب است و هم عاقل، با اصرار می‌خواهد با دخترم ازدواج کند اما دخترم می‌گوید او بیش از حد جدی نیست و شور و جنون جوانی در حرکات و رفتارش وجود ندارد. اما این پسر بیکار هرچه ندارد دیوانگی و شور و عشق جوانی‌اش بی‌نظیر است. دخترم را نصیحت می‌کنم که فریب نخورد و کمی عاقلانه‌تر تصمیم بگیرد اما او اصلا به حرف من گوش نمی‌دهد. من هم به ناچار به ازدواج آن دو با هم رضایت دادم.

شیوانا از دختر پرسید: چقدر مطمئن هستی که او عاشق توست؟

دختر گفت: از همه بیشتر به عشق او ایمان دارم!

شیوانا به دختر گفت: بسیار خوب بیا امتحان کنیم. نزد این عاشق و دلداده برو و به او بگو که پدرت تهدید کرده اگر با او ازدواج کنی حتی یک سکه از ثروتش را به شما نمی‌دهد. بگو که پدرت تهدید کرده که اگر سرو کله‌اش اطراف منزل شما پیدا شود او را به شدت تنبیه خواهد کرد.

دختر با خنده گفت: من مطمئنم او به این سادگی میدان را خالی نمی‌کند. ولی قبول می‌کنم و به او چنین می‌گویم. چند هفته بعد مرد ثروتمند با دخترش دوباره نزد شیوانا آمدند. شیوانا متوجه شد که دختر غمگین و افسرده است. از او دلیل اندوهش را پرسید.

دختر گفت: به محض اینکه به او گفتم پدرم گفته یک سکه به من نمی‌دهد و هر وقت او را ببیند تنبیه‌اش می‌کند، فوراً از مقابل چشمانم دور شد . از این دهکده فرار کرد. حتی برای خداحافظی هم نیامد.

شیوانا با خنده گفت: اینکه ناراحتی ندارد. اگر او عاشق واقعی تو بود حتی اگر تو هم می‌گفتی که دیگر علاقه‌ای به او نداری و درخواست  جدایی می‌کردی، او هرگز قبول نمی‌کرد. وقتی کسی چیزی را واقعا بخواهد با تمام جان و دل می‌خواهد و هرگز اجازه نمی‌دهد حتی برای یک لحظه آن چیز را از دست بدهد. اگر دیدی او به راحتی رهایت کرد و رفت مطمئن باش که او تو را از همان ابتدا نمی‌خواسته و نفع و صلاح خودش را به تو ترجیح داده است. دیگر برای کسی که از همان ابتدا به تو علاقه‌ای نداشته ناراحتی چه معنایی می تواند داشته باشد؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سایت عاشقانه ی اورگ سوزلری

تماس باما

میـخواهی بـروی... بـــرو...
جمعه 17 مرداد 1393 ساعت 12:13 | بازدید : 1722 | نوشته ‌شده به دست uraksozu | ( نظرات 0 )

میـخواهی بـروی

بـــرو

میـخواهـی بخند

بخـند

میخواهی ترکم کنی

بـکن

من دیگر نیازی بهت ندارم

هر روز و هر شب

جای خالیت را با

یه دنیا بغض

چند تا sms

یه سکوت تلخ

یه اسمون تاریک

یه بغل گریه

یه هوای دلهره

و

دلتنگی های نفس گیر

پر میکنم جای خالیت را

تو میخواهی بروی

برو

نیازی بهت نیست!!!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سایت عاشقانه ی اورگ سوزلری

تماس باما

برای تو عاشقی خواهم کرد
جمعه 17 مرداد 1393 ساعت 12:09 | بازدید : 1230 | نوشته ‌شده به دست uraksozu | ( نظرات 0 )

چــه روزهـــایی را کـه کـنــار گــذاشـتــه ام بــرایِ تـــو . . . (!) 

 

چـه عـاشقـانـــه هـایی . . . چـه حـــرفـهایی . . .

 

می دانــی ؟ هر کـســی یـک یـواشکـــی هـایی بــاید داشـتـه بـاشـــد . . . (!) 

 

یـک یــواشـــکی هایی که تنــها او بـدانـد . . . 

 

یـک حـــرفـهایی بـایـد داشـــتـه باشــد کـه تــنهـا بـه گـــوشِ او بـرسـد . . .

 

بـوســه هـایِ پـشـتِ در . . . آغــوش هایِ بـی هــوا . . .

 

ایـنــها کـه مـی گـویـنــد ایـن حـــرفهــا قــدیـمـیـسـت ، اینــها را چــه به مـا . . . (!) 

 

مــن انکـــار نـمی کــنم که بــرایِ تـــو عـاشــقی خــواهــم کـرد . . .

 

و بـی ســیـاســـت تــریــن مـــرد رویِ زمــین خــواهــم بـود ،

 

کـه نــدانـد چـه مـــوقـع بـایـد خــودش را بـگیـرد ، چه وقــت باید چه بــگوید . . .

 

مــن هــر وقــت و همـیـشـه مــی گـویـمــت :  دوســتــت دارم ! 

 

حـتی شـــده مـــیانِ جـمـع . . .

 

بـگــذار هــر کـه هــر چــه می خــواهـد بگـویــد ،

 

شـــوقِ چشـــمـانِ تــو بــه تــمـامِ دنــیا مــی ارزد . . . (!)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سایت عاشقانه ی اورگ سوزلری

تماس باما

داره میمیره دلم واسه مخمل نگات
جمعه 17 مرداد 1393 ساعت 12:08 | بازدید : 1483 | نوشته ‌شده به دست uraksozu | ( نظرات 0 )

مــثــل یـک رویــای خـــوش پــا گــــرفــتـی تــو شــبـام
 
از یـــه دنــیای دیگــه قــصـه هــا گـفـتی بـــــرام
 
دســـتـایِ عـاشـــق تــو مـنـو از نـو تـازه سـاخــت
 
دلِ نـا بـاور مــن جـــز تــو عــشـقی نـشـناخـت
 
داره مــیـمـــیره دلــــــم واســه مــخـمـل نگــــــات 
 
هــمـه رنـگی رو شنــاخـتــم مــن با اون رنـگ چــشــات
 
♥•٠·
پیشـــــرفت مـنــ توئــی !
 
کــه میـــگــذاری، هــر لــحـظـه . . .
 
بیـشـتـر ،
 
عـاشــــقت شـــوم . . .!
 ·٠•♥

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سایت عاشقانه ی اورگ سوزلری

تماس باما

من جاده رو هم از رفتنت پشیمون میکنم !
جمعه 17 مرداد 1393 ساعت 12:06 | بازدید : 3410 | نوشته ‌شده به دست uraksozu | ( نظرات 0 )

رفـــت . . . ؟!
 
بــه درکـــــ !
 
ناراحتــــ شـــد . . . ؟!
 
بــه جهنــــم !
 
بــرنمیگــــرده . . . ؟!
 
فــــدای ســـرم !
 
پشتـــ ســـرم حرفــــ زد . . . ؟!
 
بــــزار واق واق کنـــه !
 
خـــرابـــم کـــرد . . . ؟!
 
غـلــط کـــــرد !
 
خـــودشــــو واســم گــرفــت . . . ؟!
 
دل کسیــــو شکستـــــم . . . ؟!
 
ول کــــن خــــودمــــو زدمــ بـــه بیخیـــالـــی . . .
 
تــــو نشـــــدی . . . ؟!
 
یکـــــی دیگـــه . . . !
 
بـــا مــــن بـــودن لیــاقتـــ میخــواستـــ کـــه تــو نــداشتــــی
 
ولـــــی . . .
 
ایــــن خطـــ | اینــــــم نشــــــون +
 
بـــــه همـــــون خـــدایــــی کــــه میپـــرستــــی ،
 
مــــن جـــاده رو هــــم از رفتنتــــ پشیمـــــون میکنـــم !
 
قــــرار نیستــــ دل کسیــــو بســــوزونـــــم ،
 
بـــــر عکســـــ . . .
 
کسیــو کــــه تــــو زنــدگیــــم میـــاد اینقـــدر خــوشبختــــ میکنــــم ،
 
کــــه بـــرا هـــر روزی کــــه جــاش نیستــــی . . .
 
بــــه خـــودتــ لعنتـــــ بفـــرستــــی !
 
                  ***
بــازم مــیــون گـــریــه هــام صـــدای خــنـده هــات مـــیـاد
 
هـــر جــا مـــیـری یــادت بـاشـه نــفـریــن مــن بـاهـات مـــیـاد
 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سایت عاشقانه ی اورگ سوزلری

تماس باما

رویای ما تو بی خوابی شبانه است
جمعه 17 مرداد 1393 ساعت 12:04 | بازدید : 1476 | نوشته ‌شده به دست uraksozu | ( نظرات 0 )

 

شـــب هــایـی هـــستـنـد کـه خـوابـــت مـــیـاد . . .
 
وقـتی ســـرتــو مــیـذاری رو بـالــش کـه بـخــوابی ،
 
یــادت مـــیاد شـب هـایی رو کــه بـا یـه حـــرف ســاده مـیـخــوابـیـدی :
 
˙·٠•●♥ شـــب بــه خـــیـر عـــشـقـم ♥●•٠·˙
 
ولــی الـان دیـگــه تـــنـها شـــدی . . .
 
نـگاهـی مـیکـنی بـه صـــفـحه گــوشی و صــنـدوق پـیـام هـات . . .
 
پـیـام هـای چـــنـد روز پـیـش ،
 
کـه یـکی از دوسـتـای بـا مـــرامــت واســت فـــرسـتـاده . . .
 
بـه خــودت مـیگی یــادتـه ؟!
 
یــادتــه هــر شــب پــیـام هـاتــو پــاکــــ مـیکــردی
 
کــه واســه پــیـام هــای جـــدیــد فــضـا بــاشــه ؟!
 
بـغـض تــوی گلــوت مــیـپـیـچــه . . .
 
سکــوت اتـاقــت بـا صــدای گــریـه ات شــکـسـتـه مـیـشــه . . .
 
ایـنـجـاســت کـه خــوابــت مـیـشـه بـی خــوابی !
 
ایـنـجـاســت کــه مـیگـن عــاشـقـا خــواب نــدارن
 
کـسی کــه مـیگـی عــشـق تــو رویــاســت ،
 
رویــای مــا تــو بـی خــوابی شــبـانـه اســت . . .
 
و عــشـقـم تــو هـمـیـن رویــا مـعـنـی پــیـدا مـیکـنـه . . .

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سایت عاشقانه ی اورگ سوزلری

تماس باما

عیدهمتون مبارک
سه‌شنبه 07 مرداد 1393 ساعت 11:50 | بازدید : 1366 | نوشته ‌شده به دست uraksozu | ( نظرات 0 )

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سایت عاشقانه ی اورگ سوزلری

تماس باما

محل تبلیغات شما

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید